حكيم زجاجى

1065

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز عدلش فراوان سخن گفته‌اند * كسانى كه درّ بيان سفته‌اند چو گردون از آن قوم ببريد مهر « 1 » * پراكنده‌شان كرد دور سپهر « 2 » ز شهر بخارا برون آمدند * جگرخسته در خاك و خون آمدند برفتند دل‌خسته از هركنار * پريشان و سرگشتهء روزگار گروهى به بغداد رفتند باز * گروهى به شيراز و كرمان چو باز گروهى به كهپايه قومى به رى * فراوان به تبريز و بعضى به خوى « 3 » . . . . . . . . . . . . . . . . چون دور شد * سراسيمه سوى نشابور شد به بغداد از آل منصور بود * كه بر درگهش چرخ مزدور بود دگر آل احمد ز نسل ظفر * كه بودست او را مظفر پدر ز منصور دارد مظفر نژاد * فلك خاك آن قوم بر باد داد گر از . . . . . . . . . . . بشنوى داستان * سرافراز در مجمع راستان ز زنگان بد آن مرد روشن‌ضمير * دبيرى سرافراز بد تيزوير سخن‌هاى پاكيزه پر گفته است * به از گوهر و لعل و در گفته است من آن نثر زيباى او ديده‌ام * به جان خوانده و از دل پسنديده‌ام حديثى متين است نظمى درست * نبينى در آنجا يكى نكته سست شنيدم كه يك سال دستور بود * سخن‌پرور و پاك و مستور بود به ايام سلجوقيان بود پير * به درگاه مسعود شه بد دبير از آن پس وزير سرافراز گشت * صفاهان سراسر به دو بازگشت و ليكن وزيرى فراوان نكرد * سوى هزل افزون بدى ميل مرد به تبريز از ايشان يكى مانده بود * بسى نامهء ناخوشى خوانده بود شب و روز در خانگاهى بدى * ورا سوى اكسير راهى بدى در آن صنعت كژ برآورده نام * بسى پخته با خود هوس‌هاى خام بسى سيم و زر كرده ز اين‌روى خاك * كه نامش كند چون زر تابناك زر سرخ مس كرد و مس زر نكرد * وز آن كار يك روز خود برنخورد بسى كرد سيم بزرگان تلف * نياورد از آن كار چيزى به كف 40

--> ( 1 ) ببريد بر ( 2 ) بر ( 3 ) فراوان بتروير و سعى وى